X
تبلیغات
برای تو...

برای تو...

تو خوب باش همین برایم کافیست...

سلام خیلی وقته به وبلاگم سر نمیزنم

 

 ...از همه دوستانم عذر میخوام...فعلا

 

 

 درگیرم...موفق باشید همگی

نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 13:25 توسط ستاره|

گهگاه...

 

گهگاه دلم میگیره مثه خیلیا...

 

هرچقدرهم آدم شادی باشی بازم این دلتنگی

 

یقه ی آدمو میگیره...

 

من آدمای افسرده رو دوس ندارم...

 

من آدمایی که به خاطر مشکلاتشون

 

 آرزوی مرگ میکنن بدم میاد...

 

من از آدمایی که حرص و جوش

 

 نداشته هاشونو میخورن بدم میاد...

 

من از آدمایی که کمبوداشونو بهونه میکنن

 

 و با خودشون و خداشون قهرن بدم میاد...

 

من از آدمای نا امید بدم میاد...

 

اما دلتنگی خیلی خوبه...

 

آدمای شاد هم دلتنگ میشن..

 

یعنی یه جورایی اطرافیانش اذیتش میکنن..

 

یه وقتایی دلت میخواد از آدما دور بشی...

 

بری یه جای آروم...

 

مثه کوه...مثه دریا..مثه جنگل..

 

و با کسی حرف بزنی که دلتنگشی...

 

خدایا دلتنگتم...

 

***گاهی دلم میخواد وقتی بغض میکنم

 

خدا از آسمون به زمین بیاد

 

اشکامو پاک کنه دستمو بگیره

 

و بگه :

 

اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!

 

بیا بریم...**

 

**ستاره**

 

 


برچسب‌ها: دلتنگی, کوه, دریا, خدا, دوست من
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 17:49 توسط ستاره|

به چه قیمتی...

 عکس عاشقانه تنهایی

 

بچه که بودم مثه خیلی

 

از بچه ها شیطنت هایی داشتم

 

 و مامانم مثه خیلی از مامانا دعوام میکرد

 

...ولی بچه بودم....

 

اینکه نمی تونستم به شیطنت هام

 

ادامه بدم اخم میکردم

 

...قهر میکردم...

 

و بچه ی لجوج تری میشدم...

 

بچه بودم و نادان...

 

اما مامانا دوس ندارن

 

 بچه هاشون بی ادب بزرگ شه

 

...باباها سرکارن صب تا شب...

 

اما مهربونن و تاثیر گذار...

 

پس من باید تا عاقل شدن

 

مامانمو تحمل میکردم

 

 و مامانم من رو...

 

 

بچه شلوغی نبودم...

 

از همون بچگی مغرور و سرد...

 

 

ولی معصوم هم نبودم...

 

 

بودن هم بازی هایی که منحرفم کنن...

 

مامانم وظیفه ش سنگین تر شد...

 

 

وقتی که به سن تکلیف رسیدم...

 

اون موقع بود که مامان فهمید

 

 شیطنت های دوران بچگیم

 

 

مشکل به حساب نمیومدن که

 

 بخواد حرص و جوش بخوره...

 

من و آبجیم دوتا موجود

 

 کاملا متفاوت بودیم...

 

آبجیم ساده مهربون دل نازک

 

 

....من مغرور سرد...

 

اما باتمام این حرفا...

 

.مادر بود و با تمام دل نگرانیهاش....

 

وقتی به سن تکلیف رسیدم...

 

وقت تصمیم گیری بود...

 

دختر بدی نبودم

 

 اما بودن کسانی که

 

...میدونم که گرفتین مطلب رو....

 

منم مثه خیلی از هم سن و سالام

 

 دچار لغزش هایی شدم

 

 

...مثلا دوستانی بودن که نظرشونو

 

 

به صورت بسیار خوشگل

 

 بر من تحمیل کنن...

 

بچه نبودم و به سن تکلیف رسیده بودم

 

 درست..

 

ولی با زبان بی زبانی....

 

 

بیشتر از دوران کودکی ..

 

.به مامانم نیاز داشتم...

 

میخوام بگم مامانم تو

 

 اون دوران حرفی زد

 

 

که تا عمر دارم آویزه ی گوشمه و

 

 محاله فراموش کنم....

 

هروقت دختر خوب مامان

 

 کج میرفت مامان حرص و جوش نمیخورد.

 

 

..چون میدونست پشت

 

این غرور و سردی وجودی هس...

 

که تنشه ی حرف های مادرانه هس....

 

 

مامانم گفت:دخترم خدا رو چقد دوس داری؟

 

 گفتم :زیاد...

 

 

گفت:میدونی که خدا

 

 همه جا هست تو رو می بینه...

 

اما تو اونو نمی بینی...

 

 

وقتی ی گناهی میکنی

 

 چه بزرگ چه کوچیک...

 

 

من یا بابات شاید هرگز گناهی

 

 رو کردی نبینیم...

 

 

چون ممکنه از ما دور باشی...

 

و یا کنارت نباشیم...

 

 

و از اینکه دختر خوبی داریم

 

 غصه نخوریم....

 

 

ولی تو داری گناهی میکنی

 

و  از ما دوری ...

 

 

یا پنهونی....

 

 

ولی یکی بالا سرته و داره آروم

 

 و بی صدا نگات میکنه

 

اون خداست...

 

 

میتونی تصور کنی؟؟؟؟

 

 چه تابلوی زشتی...

 

از اینکه تصور کنم گناهی میکنم

 

 

و خدا نگام کنه شرم و

 

 خجالت همه وجودمو پر میکنه....

 

و اگه الان شرمنده ی خدا

 

 و خانواده م نشدم

 

 

...مدیون مادرم هستم...

 

.اگه دختر بابا سرشو بالا گرفته

 

 

 و تو جامعه با وجدان

 

 راحت قدم برمیداره...

 

مدیون مادرم و پدرم هستم....

 

وارد دوران جوانی که میشی....

 

خطراتت دو چندان میشن...

 

 

به خصوص زمانی که میخوای

 

 از خانواده ت دور باشی...

 

با پدرم رفتیم  شهری که ساعتها

 

 از شهرم دور بود...

 

 

و درس بخونم...وارد کوچه ای شدیم

 

 

 که قرار بود من 4 سال اونجا

 

زندگی کنم...و پدر قرار بود

 

 

 دخترشو تنها بذاره میون آدمای مختلف....

 

 

ظاهر کوچه خوشایند نبود....

 

میدونم مطلبو گرفتین.

 

هنوز نفس عمیقی ک بابا

 

از ته دل کشید یادمه...

 

 

دستامو گرفت...و بهم گفت بعد 4 سال

 

 

 که میخوای برگردی پیش ما

 

من دختر خودمو میخوام...

 

 

و بهش ایمان دارم...

 

 

بابایی مبادا ناخواسته کاری کنی

 

 

 که نتونم سرمو بلند کنم...

 

 

که کمرم بشکنه...

 

من هرگز چهره ی نگران

 

 پدرمو فراموش نمیکنم....

 

حالا به چه قیمتی

 

 شکسته شدن غرور

 

رابطه  غیر ضروری و راحت با جنس مخالف

 

له شدن حیا و نجابت

 

خیانت به خانواده

 

شده مد؟؟؟

 

شده کافی شاپ؟

 

؟شده چت؟؟شده ...

 

فراموش نکنیم

 

  غرور داریم حیا داریم خانواده داریم

 

 

....فراموش نکنیم

 

 خدا رو داریم...

 

 

خدایا مارو شرمنده خودت نکن....

 

مواظب خودمون باشیم

عکسهای کودکان (جدید) www.taknaz.ir

...ستاره


برچسب‌ها: کودکی, جوانی, غرور, حیا, مشکلات
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 13:22 توسط ستاره|

یه فنجون قهوه ی امروز اختصاص داره به یه موضوع مهم

 

....بفرمایید...نوش جان

 

یه جایی یه مطلب خوب  و مفید رو به طور اتفاقی خوندم

 

...اتفاقی بود اما  تامل برانگیز...

 

 عکس احساسی

 

ازدواج نمیکنم چوووووووووووووون.....

 

دکتر اصغر شریفی

 

 

 7 دلیل غیرمنطقی برای فرار جوانان از ازدواج رو

 

 

 مطرح کردند که

 

 

به نظر من اکثریت این مشکل رو دارن....

 

 

البته شاید باشن کسانی که چنین مشکلی ندارن

 

....پس تبریک.

 

و اما کسانی که

 

 

 دلیلشون یکی از این دلایل غیرمنطقی هست

 

دقت کنند...

 

دکترشریفی این 7 دلیل رو اینگونه مطرح کردند:

 

1.      با ازدواج از خانواده م دور میشوم

 

2.      سنم بالا رفته است

 

3.      فرد دلخواهم را پیدا نمیکنم

 

4.      جلوی پیشرفتم گرفته میشه

 

5.      با ازدواج تمام خوشی هایم به پایان میرسد

 

6.      مسایل مالی کمر شکن است

 

7.      دیگران تجربه خوبی ندارند

 

به طور خلاصه و دریک جمله:

 

**    با ازدواج یک خانواده ی گرم و صمیمی خواهید داشت

 

    و مانند خانواده ی خود بهش تکیه خواهید کرد.

 

**     ازدواج در سن پایین عقیده ی اشتباهیست....

 

      در ازدواج مهمتر از سن تقویمی

 

      داشتن شرایط از لحاظ عقلیست.

 

**     برخی ها به دنبال بهترین ها هستند

 

      اما هیچ فردی صدرصد کامل نیست.

 

**    یک ازدواج موفق و

 

 داشتن یه همسر همراه و همفکر

 

       فرد را در راه پیشرفت

 

 همراهی و کمک خواهد کرد.

 

**     ازدواج پایان خوشی ها نیست ...

 

       بلکه خوشی ها و لذت هایی دارد

 

 که می توانند باهم تجربه کنند

 

**    اگر دو نفر همراه و یکدل باشند می توانند

 

      مشکلات مالی رو

 

 از سر راه بردارند....

 

     البته با صبر و شکیبایی.

 

**    با شنیدن و دیدن

 

 ازدواجهایی که موفق نبودن

 

 میتوان از آن درس گرفت

 

     نه اینکه از ازدواج ترسید.

 

 

  من و تو...

 

ممکنه دلیلی برای ازدواج نکردن داشته باشیم...

 

اما بزرگترامون گفتن ازدواج سنت پیامبر اکرمه...

 

امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری...

 

تا یه فنجون قهوه  دیگه

 

عکسهای عشق و عاشقی

 

...در پناه حق


برچسب‌ها: ازدواج, فرار از ازدواج, دکتر شریفی, شرایط سنی, مالی
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 12:37 توسط ستاره|

 ** گاهی اوقات رفتن به عمق آدما ....ممنوع **

 

گاهی اوقات شده به ظاهر آدما علاقه مند بشم....

 

یعنی به تیپ خاصشون.....

 

به کارهایی که دورادور انجام میده...

 

و برای من خوشآینده...

 

و به این فکر میکنم....

 

او همانطوری که هست

 

برای من خوشاینده و

 

 من لذت می برم

 

و من میخندم

 

و حس خوبی دارم....

 

و بعد برای خودم

 

 و برای اثبات لحظه های شادم با او....

 

براش شخصیت سازی میکنم....

 

به عمق وجودش پی نبردم...

 

چون در کنارش نبودم....

 

در همسایگیش زندگی نکردم...

 

و یه قهوه باهاش نخوردم....

 

و رو در رو حسش نکردم....

 

اما...

 

ظاهر قضیه میگه....

 

ذات او را همانطور که دیدی و

 

میشناسی ...

 

تصور کن....

 

پس به او و کارهایش و حرف هایش....

 

علاقه مند میشم....

 

هرچند دوست داشتم ذاتش مانند ظاهرش...

 

خوشآیند باشه....

چه باشه چه نباشه....

 

تیپش و بازی هایش و حرفهایش...

 

برای من....قابل قبوله....

 

اما گاهی ظاهر آدما وجودشون رو

 

برات توصیف میکنن...

 

و بهتر از این نمیشه که...

 

تو شکست نخوردی....

 

چاریلی چاپلین یکی از شخصیت هایی است

 

که حرفهایش بازیهایش و ظاهرش....

 

بازگو کننده ی خود خودش است

 

 و هیچ....

 

من حرفهایی این تیپ آدم رو بیشتر قبول دارم

 

تا آدمایی که حرفاشون و شیوه ی زندگیشون

 

 تکیه بر ادعا باشه...

 

یه ادعای خشک و خالی....

 

آدمایی که اثبات نمیشن

 

 ولی سعی در اثبات خودشون دارن....

 

چارلی چاپلین ادعایی نداره...ولی اثبات شده است....

 

 

 

 

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه كردن به تو نشون می ده

 

، تو هزار دلیل برای خندیدن به اون

 

نشون بده.((چارلی چاپلین))  

 

بی نظیر نه؟؟؟؟

 

بی ادعا باشید...

 

ستاره


برچسب‌ها: چارلی, چاپلین, شخصیت, ظاهر, بی ادعا
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 13:32 توسط ستاره|

سخنانی از بزرگان جهان4

 

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند

 

و از آنها غولی به وجود می آوردند که نامش

 

تقدیر است...

 

**جان اولیور هاینز**

 

 

اگر صبر کنید تا وضع هوا کاملا مناسب باشد

 

هیچ وقت چیزی نخواهید کاشت و هیچ وقت

 

درو نخواهید کرد.

 

**الکسیاتس**

 

هرکس میانه روی کند فقیر نمی شود.

 

**پیامبر اکرم ص**

 

 

سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصاءب

 

زندگی لبخند بزند.

 

**شکسپیر**

 

شکوه دنیوی همچون دایره ای است بر سطح

 

آب که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده

 

میشود و سپس در نهایت بزرگی ,هیچ میشود.

 

**ویلیام شکسپیر**

 

 

اشتباه فرصتی است که هوشمندتر باشیم.

 

**هنری فورد**

 

رنج نیرویی است که آدمی را از پوسیدن

 

در مرداب آرامش و وفا و بی چیزی

 

مانع میشود.

 

**دکتر علی شریعتی**

 

خردمند, تکیه بر کار خود کند و نادان

 

اعتماد بر آرزوی خویش.

 

**امام علی ع**

 

طبق روال وبلاگم ...

 

بازم با این پست

 

میام..

 

 

ستاره

 


برچسب‌ها: بزرگان جهان, سخنان بزرگان, سخنان طلایی, زیبا, شنیدنی
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1391ساعت 14:10 توسط ستاره|

 

به تو نیاز دارم...

 

 

 

چن روزی هست که نبودم و مطلب نذاشتم...

 

دلیل داره...

 

اونم اینه که دلم گرفته...

 

البته نه واسه خاطر زمین و آدماش...

 

دلم هوای امام رضا کرده...

 

بشینم تو حیاطش و عظمت آقارو...

 

از دور تماشا کنم...

 

یعنی انقدر بی لیاقت شدم آقاجون...

 

آره گناه کردم...بنده ی بد خدا بودم....

 

اما دله دیگه...خیلی هواتو میکنه...

 

چشامو میبندم... و حرمتو تصور میکنم....

 

چقدر آروم میشم آقا....

 

بغض دارم تو گلو....

 

وقتی میترکه خیلی آروم میشم...

 

آقا به دست نوازش نیاز دارم....

 

به توجهت نیاز دارم....

 

 تنهام...

 

هستن کنارم کسایی که دوسشون دارم...

 

اما هوای حرمت...هوای زیارتت...هوای دیدنت...

 

نمیره از دلم....

 

بازم منتظر می مونم تا بخوای منو آقا...

 

رمق کاریو ندارم....

 

به آرامش تو حرمت نیاز دارم...

 

ببخش پرحرفیمو....

 

 گاهی چنین درد دلهایی دارم

 

دست خودم نیس...

 

و اینجا تنها جاییه

 

که با نوشتنش

 

آروم میشم..

 

 

...ستاره

 

 


برچسب‌ها: امام رضا ع, مشهد, زیارت, حرم آقا, منتظرم
نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 14:30 توسط ستاره|

   یه فنجون قهوه مهمون من...

 

  یه جایی چندتا مطلب خوندم...

برام جالب بود...

برای شما هم نوشتم...

 

  خانوما در مقایسه باآقایون...

 

زودتر گریه میکنن...

 

و آقایون تا کارد به استخونشون نرسیده

 

اشکشون در نمیاد...

 

علتش اینه که...

 

خانوما زودتر عصبانی میشن

 

و خدا اشک رو به عنوان

 

سلاح خنک کننده

 

برای التیام بخشیدن در اختیار خانوما

 

قرار داده...

 

 

  به نظر شما آقایون زودتر میشکنن

 

یا خانومها؟

 

شاید خیلیا فکر کنند

 

 خانومها زودتر میشکنن...

 

اما برعکسه...

 

چون ،آقایون یا وابسته نمیشن...

 

و یا اگر وابسته بشن

 

صدرصد وابسته میشن...

 

 

 

   خانوما علایم شنیداری، دیداری، کلامی

 

غیرکلامی رو ...

 

به سرعت دریافت میکنن...

 

و جالبتر اینکه هماهنگی و

 

ناهماهنگی بین اون علایم رو

 

به خوبی تشخیص میدن...

 

پس یه زنگ خطر برای آقایون...

 

آقایون مواظب رفتارتون در حضور

 

 خانوم ها باشید

 

 

  پسته بخورید ... زمانی که عصبانی هستید...

 

علت داره...

 

وقتی عصبانی هستید...

 

فشار خون بالا میره...

 

ضربان قلب هم بالا میره...

 

حالا اگه تو اون موقعیت پسته

 

میل کنید...

 

ضربان قلب و فشار خون هردو

 

پایین میان...

 

 امتحان کن ضرر نداره...

 

 

  میدونید یکی از معجزات عشق ورزی

 

به همسر چیه؟؟؟

 

همسرتون جوون می مونه...

 

و اما علتش...

 

عشق باعث ترشح هورومون هایی

 

در بدن میشه که آرامش رو

 

به ارمغان میاره...

 

 

امیدوارم مفید بوده باشه...

 

تا یه فنجون قهوه دیگه...

 

بای...

 

  ستاره


برچسب‌ها: فنجان, قهوه, زنگ خطر, عشق ورزی, ستاره
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 0:15 توسط ستاره|

یادمون نره که از یادمون بره ** قسمت آخر **

 

 عکس جديد

 

 

شاید وقتی گفتم چی بود و چی شد...

 

نیشخندی بزنید و...

 

ته دل بگید...

 

اینم مثه بقیه...

 

نه اینکه آدما برام مهم نباشن...نه...

 

اما من استثنام...

 

و داستان زندگیم...

 

یه حقیقت...

 

شاید یه جایی...یه کسی...یه خورده...

 

عین من بوده...

 

استثنایی...

 

یه استثنایی بد یا خوب...نمیدونم

 

اینکه خوب اومدم یا بد....خدا میداند

 

اما به نظر من خوب اومدم...

 

چون ته ش به یه  انتهای بی مانند رسیدم...

 

من خوشحالم...

 

و خوشبخت...

 

با مشکلم یا بی مشکلم...

 

همون طور که قبلا گفتم...

 

من هیچی از دست ندادم ...

 

در عوضش چنان با مشکلم سازگار بودم...

 

که برابر بود با نبودنش...

 

انسان بی مشکل وجود نداره...

 

یه جایی...

 

یه روزی...

 

یا دل خطا میکنه...

 

یا عقل خطا میکنه...

 

ما همه خطا کاریم...

 

اما مهم اینه که تا دیر نشده...

 

یه راه درست پیدا کنیم...

 

و در این راه  هرچند سخت و طاقت فرسا...

 

با تکیه به یکی که معنای زندگیته...

 

قوت بگیری...

 

وسطای راه که کم آوردی...

 

یکی باشه که گرمی وجودش رو ...

 

با تمام وجودت حس کنی...

 

و دوباره قوت بگیری...

 

کاش بدونید چه آرامشی ته این سختی ها بود....

 

اون 2 سال راهی بود که من...

 

طی کردم...

 

با تمام سختی هاش...

 

و رسیدم به اینجا...

 

اینجا ...همون آرامشی  که سالها پی ش بودم...

 

سختی اون 2 سال این نبود که...

 

از کار و زندگی بیافتم...

 

و منزوی و گوشه گیر بشم...

 

نه...

 

همون طور که قبلا گفتم ...

 

نه غرورم شکست...

 

نه حیام از بین رفت...

 

نه بچه بدی بودم....

 

سختی اون روزام به این خاطر بود...

 

که به یکی نیاز داشتم که...

 

که پشتم باشه ...

 

که بگه کارت درست بود...

 

اما کسی نبود...

 

نه اینکه نباشه...نه...

 

یکی که با یادش دل آدم قرص بشه....

 

توی اون 2سال قوی بودم...

 

 

اما کسانی بودن که با...

 

طعنه هاشون دلمو آتیش میزدن...

 

و درکم نکردن...

 

حالا هم اون زخم زبون ها ...

 

وجود داره...

 

اما من مثه همیشه سکوت میکنم...

 

چون برام مهم نیست...

 

طرز تفکرشون...

 

تو اون 2 سال اگه دربرابر...

 

طعنه ها و زخم زبون ها سکوت کردم...

 

به خاطر غرورم بود...

 

ولی الان دلیل سکوتم...

 

همین آرامشه...

 

من بعد 2 سال فهمیدم که به چی  نیاز داشتم...

 

که ازش غافل بودم...

هرچن اون ازم غافل نبود...

 

و دلیل قوتم بود...

 

اما من احساسش نمیکردم...

 

و الان...دارمش...حسش میکنم...

 

و دوسش دارم...و دیگه ازش غافل نمیشم...

 

خدایا...من دیشب لمس ت کردم...

 

حس ت کردم...

 

و واسه پیدا کردنت اشک ریختم...

 

من دیشب رو هیچ وقت فراموش نمیکنم...

 

تاریخش رو مینوسم تا همیشه یادم بمونه...

 

3/11/91 و با عنوان شب فراموش نشدنی...

 

تو, آرامش بعد 2 سال منی...

 

توی اون دوسال...

 

دلیل قوتم بودی...

 

دلیل اراده م بودی...

 

اما من...من نادان...

 

وجودت رو حس نکردم...

 

دیدین بچه ای رو که...

 

یه چیزو خیلی دوست داشته باشه...

 

و بخوای ازش بگیریش...

 

چنان محکم گرفتتش که انگار به جونش بنده...

 

حکایت من حکایت همون بچه ست...

 

من دودستی خدامو گرفتم و هرگز رهاش نمیکنم...

 

تو ترکم نکن...

 

تویی که تنها کسی بودی...

 

که بهم میگفتی...

 

صبر کن ...

 

بذار زمان بگذره ...

 

تا ثابت بشه تو  راست میگفتی و ...

 

همه در اشتباه بودن....

 

هر چند در حد نصیحت نیستم...

 

اما میگم...

 

توی زندگی ماآدما ...

 

میتونه مشکلات طاقت فرسایی به وجود بیاد...

 

گام اول اینه که درست تصمیم بگیری...

 

تا بعدا مشکلاتت بزرگتر نشه...

 

گام دوم با اراده بودنه...

 

سختی ها رو باید با اراده ی قوی تحمل کنی...

 

گام سوم اینکه شیطان رو از خودت دور کنی...

 

آخه گهگاهی...وسط راه...

 

جایی که تصورشو نمیکنی...

 

میاد سراغت...

 

و یه راه کوتاه اما قشنگ و وسوسه انگیز

 

 رو به شما نشون میده....

 

مبادا سختی بقیه ی راه سستت کنه...

 

همه ی این چیزا اتفاق میافته زمانی که خدا تو رو از یاد نبره...

 

هرچند من نادان بودم...و از خدا غافل...

 

اما خدا هرگز فراموشم نکرد...

 

اگه خدا پشت و پناهم نبود...

 

الان شیطان شده بود رفیقم...

 

تصورش  رو بکن؟...

 

با وجود دوستی مثه شیطان ...

 

وای محاله...نابود میشدم...

 

پس یادمون نره که از یادمون بره ....

 

خدایی هست که بیشتر از هرکسی دوستت داره...

 

دل به خدا ببند نه بنده ی خدا...

 

*** اینکه مشکلم چی بود مهم نیست, مهم اینه که چه جوری حل شد**

 

مثه همیشه میگم...

 

 غصه نخور هیچ چیز  وهیچ کس ارزش غصه خوردن نداره دوست من...

 

خودتو دوست داشته باش...

 

عکس دختر بچه پشت پنجره

 

** ستاره**

 

 


برچسب‌ها: خودتو, دوست, داشته, باش, همین
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 11:53 توسط ستاره|

 

***یادمون نره که از یادمون بره...قسمت 2***

 

 

 

تا حالا دیدین یا شنیدین ...

 

که کسی از داشتن مشکلش ...

 

یه جورایی ته دلش راضی باشه؟

 

یا این حس رو تجربه کردین؟

 

اولاش از پذ یرفتنش ترس داشتم...

 

تحملم خیلی کم بود...

 

روز رو به کارام اختصاص میدادم...

 

شب رو به خانواده ام...

 

لحظه ی خوابم رو به گریه...

 

هروز منتظر لحظه ی خواب بودم...

 

چون اشک ریختن واسه مشکلم رو دوست داشتم...

 

ته دلم میگفتم خیلی خوشبختم که چنین مشکلی دارم...

 

 ونکنه ازم بگیرنش...

 

آدما خودشونو به دیر و دیوار میزنن تا...

 

مشکلشون حل بشه...

 

تا به آرامش برسن...

 

اما من با وجود مشکلم آرام بودم...

 

این آرامش عجیب بود...

 

عجیب...

 

چون دلم آتیش گرفت...

 

چون انگاری با خودم عهد بسته بودم...

 

که باید این اما تو زندگیم به وجود بیاد...

 

و اومد...

 

مسببش من بودم...

 

یعنی ...

غرورم بود..

 

شاید داشتن این اما تو زندگیم می ارزید به نداشتنش...

 

شاید راه درست همین بود...

 

 یا شاید اشتباه کردم و باید تاوان بدم...

 

من ایمان دارم که تا اینجا درست اومدم...

 

اما...

خیلیا...

 

یعنی همه معتقد بودن اشتباه کردم...

 

اینکه اشتباه بود یا درست؟؟؟؟

 

نمیدونم...

 

به من  میگفتن و میگن سنگدلی...

 

اما من سکوت کردم...

 

به من میگفتن  و میگن غرور کاذب داری...

 

اما من سکوت کردم...

 

به من میگفتن و میگن دل میشکنی...

 

اما من سکوت کردم...

 

به من میگفتن و میگن ناشکری به خاطر داشته هات...

 

اما من سکوت کردم...

 

من راه  م رو از افکار دیگران جدا کردم...

 

افکار دیگران برام مهم نبود...

 

اگه با افکار دیگران به راهم ادامه میدادم...

 

حالا این مشکل رو نداشتم...

 

حالا هم سکوت کردم و حق اعتراض ندارم...

 

چون مسبب مشکلم خودم بودم...

 

علت سکوتم در برابر...

 

نصیحت ها...

 

طعنه ها...

 

حتی حرف هایی که ظاهرا به  مصلحتم بود...

 

گرفتار شدن به مشکلی بود که الان دارمش...

 

با خوندن  این مطالب ...

 

شاید ذهن تون به یه موضوعی کشیده بشه...

 

اما چیزی نیست که تاحالا تجربه کرده باشین...

 

تا حالا شده ...

 

فیلمی براتون پخش کنن....

 

که جیگرتونو بسوزونه...

 

و دیگه تحمل دیدنشو نداشته باشین...

 

و از جاتون بلند شین..

.

و اونجا رو ترک کنید؟

 

اگه اتفاق نیافتاده ...

 

تصور کنید...

 

من تجربه کردم ...

 

 و دارم تجربه میکنم...

 

میدونید چرا الان نمیتونم...

 

بلند شم و محل رو ترک کنم؟

 

 با اینکه میدونستم ...

 

فیلمه خیلی دردناکه...

 

و منو از پا درمیاره...

 

اما مثل این بود که...

 

از یه عده بخوام ...

 

که دست و پامو محکم با طناب به صندلی که نشسته بودم...

 

 ببندن تا بعدا نتونم بلند شم...

 

 حتی اگه دلم بسوزه ...

 

که سوخت ...

 

که داره میسوزه...

 

من اون سختی هارو گذروندم...

 

و الان باهاش سازگار شدم...

 

و الان دوسش دارم...

 

مشکلمو میگم...

 

چون یه تکیه گاهی بهم میگه...

 

صبر کن...

 

تا ثابت بشه تو راست میگفتی...

 

و همه در اشتباه بودن...

 

...

 

شاید اینا تصورات من باشه...

 

 

که همه اشتباه میکنن جز من...

 

زمان همه چی رو ثابت میکنه...

 

وقتی گذشت...

 

وقتی همه چی آشکار شد...

 

من یه نفس عمیق میکشم...

 

بازم میگم اینا تصورات منه...

 

من هرگز از غصه خوردن...

 

از ناله کردن...

 

از بیچارگی...

 

از ساده دلی...

 

از منزوی بودن...

 

از بدبختن بودن...

 

متنفر بودم...

 

و هستم...

 

 و زندگی کردم ..

 

و زندگی میکنم...

 

 بدون همه ی اون چیزایی که ...

 

ازشون متنفرم...

 

من اگه تو زندگیم چیزی کم داشته باشم...

 

کاری میکنم که جای خالی شو حس نکنم...

 

چون خودمو خیلی دوست دارم...

 

اگه با مشکلم سازگاری دارم...

 

چون...

 

ایمان دارم...که

 

اگه تحمل کنم...

 

اگه غم به زندگیم راه ندم...

 

یکی هست...

 

یه روزی...

 

یه جایی...

 

غافلگیرم میکنه...

 

و در بسته رو به روم باز میکنه...

 

ما آدما همه مون مستحق خوشبخت شدنیم...

 

هیشکی بدبخت نیست...

 

اگه خودش بخواد...

 

اگه خودش رو دوست داشته باشه...

 

بازم مینوسم ...

 

خواستی بخون....نخواستی...خوب معلومه نخون...

 

طبق روال وبلاگم...

 

تا بعد...

 

اگه عمری بود...

 

 

***ستاره***


برچسب‌ها: ستاره, مشکل, زیبا, قشنگ, آرام بخش, بخون
نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 14:10 توسط ستاره|

جمله های طلایی از بزرگان جهان 3

 

www.AsanPic.com

 

 

 

در هنگام بخشش گشاده رویی خوش است

 

**امام علی ع**

 

این جمله کوتاه حاوی جمیع نصایح است: امیدوار باشید

 

**سرجیس**

 

بشر خود را متمدن میداند ولی در حقیقت...

 

از هر وحشی, وحشی تر است

 

**ادیسون**

 

احترام ,بزرگی و کوچکی , فقر و ثروت,

 

زشتی و زیبایی نمی شناسد.

 

**ماری کوری**

 

مرد بزرگ از سه چیز پرهیز میکند:

 

 

شهوت در جوانی

 

.ستیزه جویی در میانسالی

 

جاه طلبی در پیری

 

**کنفوسیوس**

 

عشق گوهری است گرانبها اگر با عفت توام باشد

 

**تولستوی**

 

هر رویدادی خیری را در خود نهفته دارد

 

**وین دایر**

 

در جهان هیچ چیز غیر ممکن نیست

 

و طبیعت ,کلمه ای به نام شکست را نمی پذیرد

 

**ناپلون هیل**

 

یک پرنده کوچک که

 

زیر برگها نغمه سرایی میکند

 

برای اثبات خدا کافی است

 

**ویکتور هوگو**

 

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن

 

**هربرت**

 

عکسهای کودکان (جدید) www.taknaz.ir

 

منتظرم    بمونید     ستاره


برچسب‌ها: سخنان, شیرین, آموزنده, پرمحتوا, شنیدنی
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 19:30 توسط ستاره|

 

یه فنجون قهوه مهمون من

 

عکسهای عاشقانه و احساسی ( مهر)

 

یه چندتا متن خوب برات مینوسم

 

جزء قشنگاشه ...تو بخون...

 

***

باد می وزد !

 

بویت را حس میکنم

 

اما خودت می دانی

 

برای کسی که به طوفان می اندیشد

 

این نسیم های گهگاه

 

سهم کوچکی است!

 

***

 

دوست دارم

 

شاپرک ها را به دست بوسی آرزوهای مرده ات بیاورم

 

من نمی گذارم در غیبت پروانه ها

 

کلاغ ها غم های با شکوهت را به مسخره بگیرند.

***

 

آمدن تو به خانه ام را

 

هیچ بارانی از یاد نخواهد برد.

***

 

 

من کی ام؟

 

زندانی صبور لحظه های ندیدن تو!

 

نمی دانم فردا

 

چه کسی صبح های تو را

 

که با سلام من آغاز می شود خواهد دزدید.

***

تقدیم کن به کسی که دوسش داری

 

راستی...

 

دوست داشتن یک حس نیست

 

یک فعل است

 

امتحانش کن

 

تجربه ش کن

 

اما به معنای واقعی ش.

 

عکسهای عاشقانه و احساسی ( مهر) - www.taknaz.ir

 

تا یه فنجون قهوه ی دیگه...بای

 

***ستاره***

 


برچسب‌ها: دوست داشتن, جمله ی خوب, گزیده, برای دوستان, واقعیت
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 13:22 توسط ستاره|

یامون نره که از یادمون بره...

 

عکسهای غمگین از لحظات تنهایی, عکس های غمگین عاشقانه www.jazzaab.ir

 

شاید براتون اتفاق افتاده باشه که حس کنید به آرامش نیاز دارید

 

...یه آرامش خاص و اما زیبا...

 

میخوام بنویسم شاید بخونید شاید هم نخونید...من اینجوری خوبم...

 

اگه بنویسم خوبم....پس ترجیح میدم شده واسه دل خودم بنویسم...

 

2سالی میشه یه حسی دارم اما عجیب...

 

یه حس ...یه نیاز ...

 

که الان فهمیدم... تدریجی ...عین یه داروی بیهوشی

 

...بیهوشم کرد

 

2سال پیش یه مشکل بزرگی برام پیش اومد ...الانم دارمش

 

...طوری که به جاهایی کشوند منو ...که نباید می کشوند.

 

اتفاقاتی برام افتاد...که نباید میافتاد...

 

از چیزی دور شدم ...که نباید دور میشدم...

 

اما خوشبخت بودم ...طوری که هنوز اون مشکل رو داشتم...

 

خوشبخت بودم ...اما از نظر اطرافیانم

 

... تو ظاهر...مهم تر از همه بخاطر غرورم...

 

تغییر کردم ...میشه گفت از زمین تا آسمون

 

...اما تغییر خوبی نبود...

 

یه ظرف چینی رو دیدین عین ماه باشه...

 

و غرق در زیباییش بشی...و مدت ها باهاش زندگی کنی

 

...اما یه دفعه از دستت بیافته بشکنه...ناگهانی و به طور اتفاقی...

 

یه اتفاقی که فقط در عرض چند ثانیه رخ بده...

 

اما برای چند سال بیهوشت کنه...و متحیر...و متحول...

 

زندگیه قشنگ من حکم اون چینی قشنگ رو داشت

 

...حال من از 2سال پیش تا الان حکم لحظه ی بعد از شکستن اون چینی رو داشت...

توی اون دوسال مقاومت کردم

 

...سر پا بودم...زندگی میکردم...و تفریح میکردم...

 

سفر میکردم...خوش بودم...به تحصیلاتم ادامه دادم

 

...اما هنوز اون مشکل رو داشتم...

 

اطرافیانم بهم غبطه میخوردن...چون جای شکر داشت زندگیم

 

...پدر خوب و مهربون و تحصیل کرده...مادر فداکار و پاک و نجیب...

 

روحیه ی بچگانه و شاد

 

...یکی یه دونه ی مامان و بابا...تحصیل تو دانشگاه و رشته ی مورد علاقه

 

...برطرف شدن نیازهام به موقع هم مادی هم معنوی...

 

 مهم تر از همه حیا و پاک دامنیم سر جاش بود...

 

اما... یه اما بود تو زندگیم

 

...من هنوز اون مشکل رو داشتم...

 

اتفاقی برام افتاد که ممکن بود جونمو از دست بدم

 

...اما زنده موندم...و پدر و مادرم بارها شکر کردن که من به زندگی برگشتم...

 

هنوزم اشکای مامانم و چهره ی غمگین پدرم یادمه

 

...اما...من هنوز اون مشکل رو داشتم...

 

آیا مشکلم ارزش داشت که 2سال از زندگیم پاش بسوزه؟؟؟؟

 

...شاید داشت ...شاید نداشت

 

و نخواهد داشت...

 

نمیدونم...

 

اما اینو خوب میدونم...که توی اون دوسال نباید یه چیزو فراموش میکردم

 

...که کردم...و مزدش این بود...دلم سوخت..

 

دلم آتیش گرفت...اما دودشو هیشکی ندید

 

...فقط بخاط غرورم...

 

توی اون 2سال خیلی از شبا گریه میکردم گله میکردم...

 

حقم داشتم...اما حق نداشتم یه چیزو فراموش کنم...

 

چون از پا میافتادم...

 

چون زمان انقدر در بیهوشی من میگذشت

 

...که غرورم هم نمی تونست به دادم برسه...

 

من منزوی نشدم...لاغر نشدم...از درس و تحصیل عقب نیافتادم

 

...بداخلاق نشدم...به پدر و مادرم خیانت نکردم

 

...شرمنده ی زحماتشون نشدم...بچه ی بدی براشون نشدم...

 

و عین آدمای دیگه شایدم شادتر از اونا زندگی کردم

 

...اما...هنوز اون مشکل رو داشتم...

 

من توی اون 2 سال مثه سالهای قبلش به زندگیم اهمیت میدادم

 

...به پدر و مادرم...به پوششم...به تغذیه م...به تفریحم...به همه چی

 

...نتیجه ش؟...

 

گوشه گیر نشدم اما یه چیزو فراموش کردم

 

...که نباید میکردم...

 

اگه الان متوجه شدم...

 

واز خواب بیدار شدم&دلیل نمیشه مشکلم حل شده ...

 

اما همه چی سرجاشه

 

...روحیاتم...غرورم...اخلاقم...

 

اما اون چیزو که نباید فراموش میکردم

 

...به یاد آوردم...

 

دیر اما باز جای شکر داره...

 

من اگه متوجه شدم &چیزو از دست ندادم ...

 

همه چیز سرجاشه...

 

بلکه یه چیز بسیار ارزشمند رو به دست آوردم

 

...هنوزم دلم آتیش میگیره...

 

هنوزم اون مشکل رو دارم...

 

اما تکیه گاه دارم...

 

همه مشکل دارن...مشکلات دارن...منم جزء همه...

 

بازم مینوسم...ادامه شو میگم...

 

خواستی بخون خواستی نخون...اما طبق روال وبلاگم ...

 

عکس دختران کوچولوی ناز و خشگل

منتظر بمونید ...ستاره


برچسب‌ها: دل نوشته, فراموش نکنیم, اشتباه, یه حس, دو سال پیش
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1391ساعت 11:50 توسط ستاره|

مناجاتی به رنگ دلدادگی ...به رنگ زیبایی...

 

خدایا با توام...

 

 

 

رضا صادقی می گوید:

 

 

سلام خوب همیشه مدتی درگیر و دار کودکی ،کودکانه از تو دور

 

 بودم

 

میدانم دلخوری... 

 

 اما به دل خسته ام ببخش.

 

پس آشتی ! باشه؟

 

گاهی به آهی راهی طولانی میشود و آن قدر در این آه راه نورغرق

 

 میشویم که گویی

 

 نمیدانیم چرا آغازش کردیم.

 

عزیزم با تو فقط میتوان گفت

 

،ناگفته های عمری که دیگران از آن گریزانند

 

.از خستگیهایم

 

 نمی گویم چون میدانی،پس بشنو از بی تو بودنم

 

هرگز آهم را نمی بخشم که این گونه دورم کرد،

 

 گویی از خویش و تو نبودم،آوارگی

 

 روحم را چه جوابی است جز هزاران سوال بی جواب.

 

تو از دور می دیدی اما من از نزدیک بریدم

 

.دستان یار گونه ات را بر سرم بنواز!

 

آخه قربون نگاهت،من که جز تو کسی رو ندارم.

 

دلم برای خنده هایت تنگ شده.دوست دارم با تو ،بازهم به

 

 باغ تو برویم و بگویم و

 

 بخندم.

 

ممنونم که دلت برایم سوخت و نگذاشتی بسوزم.

 

راستش سوختم اما خاکستر نشدم،سوختم و ساختی من را...

 

راستی از  آن  بالا چه خبر خیلی وقت است دعوتم نکردی

 

 میدانم در حد ضیافت نبودم.

 

حق داری گلم.

 

اما من بی دعوت می آیم تا باز هم بیشتر و بیشتر دلت برایم

 

 بسوزد، زنجیر ابلهانه

 

 تفکرات بچگانه م زشتم کرد اما...

 

قول میدم خوش دل بشم رهایم نمی کنی میدانم&چون میدانی

 

 دوستت دارم.

 

تو با منی هرجا برم.

 

خدایا با توام...


برچسب‌ها: رضا صادقی, خدایا, هرجا, بامنی, خدای مهربانم
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 17:52 توسط ستاره|

جملات طللایی از بزرگان جهان

 

www.AsanPic.com

 


زن ها علاقه ی زیادی به ریاضیات دارن زیرا آنها سن خود را

 تقسیم بر دو، قسمت لباس هایشان را ضرب در دو، حقوق شوهرانشان

 را ضرب در سه میکنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود

 می افزایند-ماسل آشار

 

اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلب ها معمولا با کلماتی

 که ناگفته می مانند میشکنند-جرج آلن

 

 

بزرگترین حماقت، زیاده روی در ستایش یا سرزنش دیگران است 

امام سجاد(ع)

 

گناه را به گردن دنیا و دیگران نگذاریم کوتاهی از همت و کوشش

 ماست-محمد حجازی

 

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد ولی آن را داخل لانه ش

 نمی گذارد-هرمس

 

شب دراز است با خوابت کوتاهش مکن و روز روشن است با گناهانت

 تار مکن-امام علی(ع)

 

چهره ی یک زن نماینده ی شوهر اوست و پیراهن یک مرد معرف زن

 او-مثل یوگسلاوی

 

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد اما حتمی است-آنتونی

 رابینز

 

 

بازم میام با این بخش...منتظر بمونید...ستاره

 

 


برچسب‌ها: سخن زیبا, سخن طلایی, سخن یه بزرگ, امام علی ع, امام سجاد ع
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 17:10 توسط ستاره|

پوریا پورسرخ طرفدارات همیشه به یادت هستن...

 

 

 

بدون اغراق بهترین بهترین هایی...

 

 

هر کدوم از ما علایقی داریم مثلا در رابطه با موسیقی .،فیلم،کتاب،شغل و خیلی چیزای دیگه...

 

و من دوست داشتم از یکی از علایقم براتون بگم و این چیز زشتی نیست...البته اگه

 اغراق نشه...

 

من به بازی آقای پورسرخ علاقه ی زیادی دارم ،نمی شه انکار کرد که یکی از بهترین

 بازیگران کشورمون

 هست...

 

از هر لحاظ قابل قبوله البته از لحاظ  نحوه ی بازی،نحوه ی صحبت،ظاهر و

 تحصیلات...

 

ما با زندگی شخصی شون کاری نداریم هرچند دلمون میخواد شخصیت خوبی داشته

 باشن...

 

من حدس میزنم انسان تحصیل کرده ای مثه آقای پورسرخ و از طرفی خیرخواه ،یه

 جورایی از شخصیت

 خوبی برخوردار باشن...

 

از اونجایی که معتقدم هرچیزی و هرکاری جای خودشو داره پس کار جای خود،تحصیل

 جای خود  و

 

 مشکلات  زندگی جای خود،انسان نیاز به تفریح داره و البته دوست داره گاهی اوقات

 برای علایقش وقت

 بذاره...

 

پس منم مثه خیلیا فیلم های آقای پورسرخ رو دنبال میکنم حتی عکس ها

 ،پوسترها،مجلات مربوط به

 پورسرخ رو دنبال میکنم...

 

از بازی خانوم های بازیگر،علاقه ی خاصی به الهام حمیدی دارم...

 

در حال حاضر سریال مرد نقره ای از شبکه ی ۳ با بازی  هنرمندانه ی پوریا پورسرخ

 پخش میشه...

 

عکسهای مربوط به آقای پوریا پورسرخ تقدیم به دوستدران و طرفداران

 پوریا پورسرخ...

 

آقای پوریا انشالله همیشه سالم و تندرست و موفق باشی...

 

 

نایاب ترین عکس های پوریا پورسرخ سال 91

**تحصیلات عالی **

 

 

نایاب ترین عکس های پوریا پورسرخ سال 91

 
 
 
 
**بازی فوق العاده حرفه ای**
 
 
 
 
 
 

نایاب ترین عکس های پوریا پورسرخ سال 91

 

**شیک**

 

 

 
 


**غیر از اینه؟؟؟

صدرصد نیست**


 

عکس دختران کوچولوی ناز و خشگل

بازم با قسمت بعدی این بخش میام...منتظر بمونید...ستاره


برچسب‌ها: پوریا, پورسرخ, بهترین بهترین ها, شیک, حرفه ای
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 21:47 توسط ستاره|

جملات طلایی از بزرگان جهان...

 

 

عکسهایی از گلهای بسیار زیبا ، www.irannaz.com

 

مردان شجاع ،فرصت می آفرینند ولی ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند

 **گوته**

 

 

مرد اصیل اگر ذلیل بشود رذیل نم شود.

**رومن رولان**

 

 

انسان ها مانند خطوط انگشتان هیچ کدام به هم شبیه نیستند.

**ادیسون**

 

 

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.

**مارکز**

 

 

ازدواجی که بخاطر پول صورت گیرد به خاطر پول هم به هم میریزد

**رولاند**

 

 

چیزی را مانند شک و دودلی مانع ترقی نمی بینم

**امام علی(ع)**

 

 

نعمت های خود را بشمار نه محرومیت هایت را.

**دیل کارنگی**

 

 

غیرممکن ها را انجام دادن ،نوعی لذت است

**والت دیسنی**

 

 

هرچه بیشتر دعا کنید خداوند بیشتر دوستتان خواهد داشت

**امام صادق(ع)**

 

 

خوشبختی یعنی هماهنگی با حوادث روزگار

**فلوبر** 

 

 

این دختر در دنیای مد همه را شگفت زده کرده (عکس) بازم میام...با این قسمت...منتظر بمونید

 **ستاره**


برچسب‌ها: سخنان بزرگان, جملات طلایی, بزرگان جهان, جهان, بخوانید
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 14:34 توسط ستاره|

آنقدر خوبید که...

 

عشقولانه

کسانی تو زندگیمون هستن که فراموش میکنیم دوسشون داریم ...کسانی که نبودنشون ته دل

 تو خالی میکنه...می ترسی که نباشن چون قشنگترین و امن ترین تکیه گاهن...آنقدر امن و

 قشنگن که گاهی اوقات فراموش میکنیم که هستن ...برای همه مون تو هر سنی که باشیم

 اتفاق افتاده که یه روزی  شده  که دلمون گرفته و تو اون لحظه به آغوش گرم یکی نیاز داریم و

 اون یکی کسی نیست جز مامانت...یه روزی شده که دیر اومده خونه و تو شروع کردی به بهونه

 گیری آخه عادت داشتی تو اون ساعت یکی کلیدشو بندازه و در رو باز کنه و خسته و کوفته بیاد

 تو...و بعد سر برنامه های تلوزیونی باهم دعوا کنید...البته دعوای دختر و پدری یا پسر و

 پدری...خیلی جاها پیش خیلیا و خیلی موقع ها سر خیلی از کارا دلت میگیره خسته میشی

 عصبی میشی داغون میشی یا نا امید میشی و خیلی دوست داری بری یه جایی که آرومت کنه

  یه آرامش واقعی و اونجا جایی نیست جز خونه و خانواده...

خیلی از ما یعنی همه ی ما عاشق پدر و مادرامونیم و از ته دل دوسشون داریم اما گاهی اوقات

  لازمه تو عمل و رفتارمون نشون بدیم که چقدر برامون عزیزن...

هیچ جمله یا کلمه ای نمی تونه توصیفت کنه پدرم و مادرم...اما بازم مثه خیلی وقتا بزرگواری

 کنید و بپذیرید..

**پدرم**چشمهایم را به سویت می فرستم تا اسرار مهربانی ت را بشکافم مکاشفه ی تو سر

 سبزترین باغی است که دیده م...

**مادرم**من می گذرم از هرچه جز تو...

یادمون باشه که جایگزینی براشون نیست و فقط یک بار به دنیا میان و خاطرشون برامون

 همیشه عزیزه...

مادرم وپدرم دوستتون دارم...

مادر

 


برچسب‌ها: عشق واقعی, پدر, مادر, خونه, خانواده
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 16:46 توسط ستاره|

هرکسی توزندگیش کسی یا کسانی رو دوست داره و این واقعیت قشنگیه...

 

حالا یه سوال...شما این جمله رو تقدیم چه کسی یا کسانی میکردید؟و چرا؟

 

**نباشی دلم که هیچ...دنیایم تنگ میشود...**

 

**آدما همیشه دوست دارن یه جایی بنویسن یا بگن که چقدر دوسش دارن...**

 

***پس تو هم بنویس...***


برچسب‌ها: دل, دنیا, آدما, دوست داشتن, دل نوشته
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 10:53 توسط ستاره|

 دوست دارم وقتی میام وبلاگتون دست خالی بر نگردم یکی یه دونه جمله بردام اما خوشگل باشه و بذارم تو وبم تو این بخش...یعنی بخش جمله ای کوتاه اما زیبا از وبلاگ دوستان...ایده ی بدی نیستا البته از نظر خود خود من...عنوان وبلاگتونم ذکر میکنم...

 

وبلاگ **خدا همین نزدیکیست** :کاش جایی بود که هیچ کس صدای فریاد مو نمی شنید حتی خدا که نگه ناشکری کردی...ولی جایی نیست

 

وبلاگ**وبلاگ برای دل شکسته ها**:نباشی دلم که هیچ...دنیایم تنگ میشود

 

وبلاگ**عشقولانه**:عشق زیر باران ایستادن و باهم خیس شدن نیست.عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری حتی نفهمد که چرا خیس شده...

 

بازم ازشما برای شما مینوسم....منتظر باشید ستاره******


برچسب‌ها: جمله ی کوتاه, زیبا, از شما, برای شما, ستاره
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 10:41 توسط ستاره|

وبلاگای بسیاری از شما دوستان رو دیدم و خوندم و خیلی جاها رو مطلب فکر

 کردم...آدمای متفاوت با عقیده های متفاوت...میشد از وبلاگشون به شخصیتشون پی

 برد...اون روز که تصمیم گرفتم این وبلاگ رو درست کنم فکر میکردم فقط جنبه ی

 تفریحی داره و برای پر کردن اوقات فراغت خوبه...اما میون این همه وبلاگ که گشت و

 گذری کردم متوجه شدم میشه با مطالبی که تو وبلاگت مینوسی میتونی چن نفری ر

و متاثر کنی حتی شده یکی دونفر...من با یه وبلاگ که مطالبش خیلی تاثیر گذاشت

 فهمیدم وبلاگ من نمی تونه فقط جنبه ی تفریحی داشته باشه...حتی به این نتیجه

 رسیدم زمانی که کلاسای دانشگام شروع شد یه وبلاگی هم مختص درس و پژوهش

 و مطالب علمی درست کنم...حتی با خوندن اون وبلاگ متاثر فهمیدم آدما متفاوتن

 طوری که میتونن از شما و نوشته هاتون برداشت درستی نداشته باشن و این مورد

 باعث شد بفهمم که کجا چه برخوردی داشته باشم...همون طور که تو پروفایلم گفتم

 آدمای شاد رو خیلی دوست دارم و از منزوی بودن غصه خوردن الکی و آدمای سبک بدم

 میاد...بودن تو جمع رو دوست دارم...به نظر من اگه دوستانمون تو بخش پروفایل درباره

 ی خودشون یعنی علایق شون،رشته ی تحصیلی شون و خیلی چیزای دیگه که بشه

 یه تصوری از طرف مقابل داشت و چیزای مفید ازشون یاد گرفت،بنویسن خوب میشه به

 جای شماره و ایمیل و خالی گذاشتن بعضی جاها...حالا میخوام یه سوالی بپرسم

حتی اگه یک نفر از دوستان جواب بدن خوشحال میشم...بنظر شما عشق یعنی چی؟

منتظر جواباتون هستم...ستاره


برچسب‌ها: وبلاگ مفید, عقاید متفاوت, آدمای متفاوت, عشق
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 17:8 توسط ستاره|

انچه را كه نمي توان تغيير داد بايد تحمل كرد.

ترس هايتان را براي خود نگهداريد ولي شجاعت تان را با ديگران تقسيم كنيد.

از شكست درس عبرت بگيريد مغلوب ان نشويد.

نفرت اسيدي است كه بيشتر به ظرف خود صدمه مي زند تا جايي كه بر ان مي ريزيد.

گرسنه هيچ وقت نان را بيات نمي بيند.

مشكلي كه با پول حل شود مشكل نيست هزينه است.

گرماي يك دوست در كنار شما مي تواند به مراتب بيشتر از يك كت گرانقيمت با شد.

درارزوي كاري مطابق با توانتان نباشيد تواني مطابق با كارهايتان ارزو كنيد.

كسي كه به خاطر شما دروغ مي گويد به شما نيز دروغ خواهد گفت.

كسي كه نمي خواهد با خار سرو كار پيدا كند به دنبال گل نمي رود.


برچسب‌ها: تغییر, تحمل, ترس, شجاعت, درس عبرت, مغلوب
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت 16:43 توسط ستاره|

ذهن؛چتري است كه تا باز نشود فعال نخواهد شد.

از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيريد؛آن قدر عمر نمي كنيد كه همه آنها را تجربه كنيد

 

براي رسيدن به هر هدف مهم بايد دست از آسايش شست

 

بهترين زمان براي سكوت زماني است كه حس مي كنيد بايد جوابي بدهيد.

 

زماني كه دري بسته مي شود هميشه در ديگري گشوده مي شود اما گاه چنان طولاني و پشيمان چشم به در بسته مي دوزيم كه در گشوده شده را نمي بينيم.

زماني كه همه چيز بر ضد شماست به ياد اوريد كه هواپيما همواره خلاف جهت باد اوج مي گيرد.

 در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شد

 عادات بد رختخواب گرم و راحتي هستند كه خزيدن به درون ان اسان و خارج شدن از ان دشوار.

غصه خوردن بر نداشته ها هدر دادن داشته هاست

 انچه با خشم اغاز مي شود با شرم پايان مي پذيرد

اجازه ندهيد نا اميد ي هاي ديروز بر ارزوهاي فرداي شما سايه افكنند

 


برچسب‌ها: حقایق, توجه کنید, استفاده کنید, مهربان باشید, آرام باشید
نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 15:26 توسط ستاره|

حقایقی تلخ درمورد مردان...

۱)       مردان خوب ،زشت هستند

2)       مردان خوش قیافه ،خوب نیستند

3)       مردان خوب و خوش قیافه، متاهل هستند

4)       مردانی که آن چنان خوش قیافه نیستند ولی خوبند ،پولدار نیستند

5)       مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند ولی پولدار و خوبند تصور میکنند خانمها به دنبال ثروت آنها هستند

6)       مردان خوش قیافه و بی پول به دنبال پول همسرشان هستند

7)       مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند تا حدی خوب هستند مقداری پول دارند و سپاسگذار خدا هستند، خجالتی هستند و هرگز اولین قدم را بر نمیدارند(برای آشنایی پیش قدم نمی شوند)

8)       مردانی که هرگز قدم اول را بر نمی دارند زمانی که ما پیشقدم می شویم اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین می برند.


برچسب‌ها: مردان خوش قیافه, زشت, خوب, بد, خجالتی
نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 11:48 توسط ستاره|

اگه یه روز بری سفر،بری ز پیشم بی خبر ، اسیر رویاها میشم،دوباره باز تنها میشم...به شب میگم پیشم بمونه ،به باد میگم تا صب بخونه،بخونه از دیار یاری چرا میری تنهام میذاری...اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده ی دریا میشم،تو چنگ موج رها میشم به دل میگم خاموش بمونه ،میرم که هرکسی بدونه،میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری...

دوستت دارم...

عکس های فانتزی عاشقانه

مهم نیست کنارم نیستی

مهمه اینه که خاطراتمون و رویای با تو بودن به اندازه ی جونم برام کافیه

تو خوب باش همین برام کافیه.


برچسب‌ها: سفر, بیخبر, تنها, تا صبح, با تو بودن, خاطراتمون
نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 11:23 توسط ستاره|

چه پرجرات میشود در برابرت !!کسی که میفهمد از ته دل دوسش داری...


برچسب‌ها: دوسش داری, عشق من, جرات, قلب من, جوون من
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 14:49 توسط ستاره|

 

آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمین مال

 من است اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است؟من نمی دانم که

 چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست؟صبر کن ای سهراب ! قایقت جا دارد؟! من

 هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم. به سراغ من اگر می آیید تند و آهسته چه فرقی

 دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا.مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست

 که ترک بردارد.مثه مرمر شده است چینی نازک تنهایی من...

 


برچسب‌ها: سهراب, چینی نازک تنهایی, مرمر, من, تو
نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 17:8 توسط ستاره|

 یه سوال؟

    .

    .

    .

    .

    .

    سوال؟

   سوال؟

  سوال؟

        شما میتونی این سوال رو با                       اسمس یا وبلاگتون به دوستاتون ارسال کنید...

 

  من با اسمس به دوستام ارسال کردم...................جوابای قشنگیدادن...............جالب بود

امتحان کن ضرررررررررررررررری نداره.

و اما سوال؟؟؟؟؟

0

0

0

اگه نمی ترسیدی چیکار میکردی؟؟؟؟؟؟


برچسب‌ها: اگه نمی ترسیدی, سوال, امتحان کن, جالبه, جوابای قشنگ
نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 12:9 توسط ستاره|

   فاصله گرفتن از کسی که دوسش داری بی فایده است

   زیرا زمان به تو نشان خواهد داد که جانشینی برای

                         او نیست...


برچسب‌ها: فاصله, زمان, جانشین, عشق, او
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 20:28 توسط ستاره|

وقتی باران بی بهانه می بارد ، وقتی تو کنارم نیستی،وقتی جاده ها هم بوی انتظار می دهند وقتی غریبانه به  تو می اندیشم وقتی صادقانه برای دیدارت اشک می ریزم از میان دلتنگی فریاد میزنم...دوستت دارم


برچسب‌ها: دوستت دارم, به یادتم, باران, اشک, جاده ی تنهایی
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1391ساعت 20:20 توسط ستاره|


مطالب پيشين
»
» گهگاهی
» به چه قیمتی
» یه فنجون قهوه
» بیایید اینجا
»
» سلام
»
» یادمون نره که از یادمون بره...قسمت آخر
» یامون نره که از یادمون بره
Design By : Ghaleb-Fa